‏نمایش پست‌ها با برچسب بیانیه های ته پیازچه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب بیانیه های ته پیازچه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۴ آذر ۴, جمعه

بیانیه ته پیازچه(17)

رحمان کریمی

انقلاب بزرگ سرمایه داران جهان

درسرزمین نفت و بازار و استبداد

کودتایی نوین ،

با شرکت مردم و پرچمداری روشنفکران جهان اندیش .

دوران استخدام نخبگان اوباشان در سال هزارسیصد وسی ودو بسر رسیده است

اوباشان آماده هر جنایت ، بسیار

امامی باید تا به معجزه یی ، همگنان را برخیزاند .

تا خیزش خلق برای حلق آویز خیابان های در اشغال

فاصله یی میان دیدن و ندیدن هست .

میان محاورهٌ پیش پرده های سیاست

این قدیمی ترین مرد مغبون سیاسی

سرگردان بازیگران بسیار است .

ما ، هم چنان

پشت صحنه را نمی بینیم .

سرمشق تازه سرمایه برای جهان بی سرمایه

آن نظم نوینی ست که ما آن را در ناباوری های هنوز خویش

به شوخی می گیریم .

برای فیلان چه فرق می کند

که فنجان ها به راست ایستاده اند یا به چپ

چای در خود دارند یا قهوه ؟

لوله های نفت شریان ها را سرشار می کند و بازار به وسعت بلع وهضم

دل گرسنگی تراست داران را گیرم با هزار نا سزا ، سیر می کند .

فیلان ،

با خرطوم بلند ، سفرهٌ رنگین را می گسترند

و گشنگان را به تمنایی ، به اعتراض وخواهش وامی دارند .

این داستان « دایی جان ناپلئون » نیست

حکایت پر حیرت جهانی ست

که با خون و ثروت و دروغ ، چونان همیشه

با ما سر مزاح دارد .

می گویند :

حسرت و تکدر اوقات را با فیلبانان بدر کن

و نظم نوین را در نظام سرمایه

پیدا کن .

و من می گویم :

آن وصله نا جورم که بر این قواره نتوانم نشست .

به دعوت طلوعی دیگر ، از قدیم می آیم

در مسافت پیموده ، آنقدر ستمگران را بی قانونی کرده ام که امروز

در قانون شما نگنجم .

شهادت ، فقط ریختن خون برزمین نیست

واژگان بی سرپناه من

شهیدان همیشه اند .

ادامه دارد


۱۳۸۴ آبان ۲۰, جمعه

بیانیه ته پیازچه(16)

رحمان کریمی

.... آیا این مخلص از مقاومت سرفراز ایران زمین ، دلسرد شده یا دارد می شود ؟ حاشا و بهیچوجه . اگر روزی از مبارزه با اهریمن فاشیسم مذهبی حاکم بر میهنم نومید و دلسرد شوم ممکن است از نیرومند ترین سنگر و پایگاه مبارزاتی مردم ایران یعنی مقاومت ، فاصله گرفته و بعد از عمری مبارزه ، چند صبای باقی مانده را به تقاعد سیاسی سپری کنم . هنوز از نهیب و هشدار اجل چنین حکم و ابلاغی دریافت نکرده ام . به صد طریق و بهانه می توان سر اجل را شیره مالید و او را دست بسر کرد . من یکی که ، هروقت صدای آن حضرت را می شنوم به فرشته می گویم که از پشت در بگوید : « ته پیازچه » در خانه نیست . بعد از زیارت ولی فقیه ، تشریف بیاورید ولی برای آنکه موجب شرمندگی نشود بهتر است قبلاً تلفن بفرمایید !

به قول یکی از دوستان هنرمندم ، مجاهدین خلق اگر هفت عیب داشته باشند ، در مقایسه با دیگران ، هفتاد حسن دارند . اگر هفتاد عیب بشماریم ، هفتصد حسن هم پیدا می کنیم . بزرگترین حسن بی نظیر آنها ، قدرت مقاومت آنان است به زمانه یی که وادادگی ورّاجانه ، تن و جان هر آزادهٌ میهن پرست متعهدی را می آزارد و به خون می نشاند . این افتخار بزرگ بنام آقای مسعود رجوی و خانم مریم رجوی ، بنام سلحشوران شهر اشرف ، بنام یکایک مجاهدین خلق و نیز اعضای شورای ملی مقاومت ایران درتاریخ به ثبت خواهد رسید . هر کس بخواهد این ارزش تاریخی مقاومت ایران را نفی و لوث کند یا مغرض است یا بی اطلاع و دور افتاده از واقعیت . این ارزش یگانه و منحصربه فرد ، آن چنان برجسته و بزرگ است که نیازی به مسلح شدن چشم های آدمی به عینک ذره بینی نمی باشد . یک مورچه هم که از کنار این مقاومت سترگ و بالا بلند بگذرد ، می تواند آن را ببیند و بفهمد . سال هاست که من به خودم می گویم که شاید دیگران هم هستند و کارها می کنند و تو دچار کم سویی دید ، شده یی . بیشترین نمره عینک ذره بینی را بچشم زدم و جز مشتی حرف و دم زدن ، چیز به درد خوری ندیدم . البته برای آنکه از انصاف بدور نیفتاده باشم ، باید بگویم که دید ه ام اما چه چیز را ؟ سنگ و خار و خاشاک برسر راه رهروان مقاومت ایران ، ریختن . به یک تعبیر ، سیاسی کاران جملگی مبارزه می کنند . عده یی علیه رژیم فاشیستی ملایان و عده یی هم علیه همان مبارزان . آنکه می آید این زحمت را برخود هموار می کند تا امثال من علیه آیات عظام جانی و یاغی و فاسد اما همه ضد استکبار جهانی !! مبارزه نکنیم ، خب آن فلکزده هم در حال مبارزه است و « مبارز » نام دارد ! از شاعر وارسته کوهپایهٌ « یوش » نیما جان عزیزم مدد می گیرم که : « به کجای این شب تیره / بیاویزم قبای ژنده خود را ؟ » . این قبا و عبا و ردا یا پیراهن یقه آهاری یک روشنفکر اتو کشیده نیست . این روح حساس ، آرزومند اما آزرده و پیرشدهٌ شاعری ست که از همه چیز گذشت تا گذشت زمانه اش را دگرگون کند و نشد . سرانجام سرخورده پای منقل نشست و سرایید : « چرا بر خویشتن هموار باید کرد / رنج آبیاری باغی / کز آن / گل ، کاغذین روید » . در چنان زمانه هایی که امروزمان بدترین نوع آن است ، شیرزنان و شیرمردانی را می خواهد که در برابر مصایب و مشکلات نهراسند و واندهند . بایستند و برای تغییر، مبارزه کنند . هر انتقاد و ایرادی به مجاهدین خلق به جای خود محفوظ اما انصاف ، چنین مقاومت پایدار و خلل ناپذیری ، غرور آفرین و افتخار آمیز نیست ؟ به اعتقاد من ، انتقاد سازنده و غیر مغرضانه به منزله بهترین وسیله ُرفت و روب و پاکیزه کردن است . کسی که زیادی ها را زیر موکت و قالی و پشت مبل های زیبا پنهان کند ، هنوز پی به ارزش نظافت نبرده است . بعضی ها وسواس زیاده از حد تمیزی دارند و بعضی ها از یک خانه تکانی ساده و مختصر و مفید ، دل می زنند و بیمناک می شوند . شهامت و شجاعت بازبینی و بازسازی لااقل محدود و لازم ، خود بزرگترین شهامت انقلابی ست . ضرورت بازبینی و تغییر متناسب با وقت ، صرفاً به دلیل خبط و خطا نمی باشد . اقتضای زمان مهمترین و ضروری ترین عامل است که به حیث وسواس و نگرانی ، نباید آن را نادیده گرفت . انسان پدیده یی بس شگفت ، با استعداد و آماده برای درک و فهم مقتضیات روز است . انسان آن درختی نیست که چون بخواهیم دریک مرحله از رشد ، از خمیدگی یا کجروی آن جلوگیری کنیم ، بترسیم که مبادا درخت ، عقیم و بی ثمر و خزان زده بشود . ظرفیت انسانی را اگر از یک زاویه بسته و تنگ ننگریم ، حجم و فراخنای خداگونه یی دارد . بیهوده نبوده که شیخ اجل سعدی شیرازی جهاندیده ، فرموده : « رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند » . سعدی می گوید انسان می تواند به تمامی مجهولات و ناشناخته ها دسترسی پیدا کند بجز دیدن خدا که قابل رؤیت نیست . درهر حال نباید انسان را دست کم گرفت . انسان عنصری قدرتمند و مستعد فهم و درک هر موضوع و لزوم هر تغییر ، می باشد . اگر قصوری هست در جهت دهی و سمت و سوی بینی است و نه ناتوانی بشر . بطور مثال کودکانی را در نظر بگیرید که دریک روستا به مکتب می روند . یک استاد بزرگوار دانشگاه ، به تبعید ؛ معلم این کودکان روستایی می شود . آن استاد اگر آموزشی در حد و ظرفیت روستا ، پیاده کند و فکر کند که میان بچه شهری و بچه روستایی در فهم تفاوتی هست ، با آنکه استاد مسلم است ، راه خطا پیموده . استاد آن است که افق های بزرگتری را به کودکان نشان دهد . او باید مطمئن باشد که با انسان روبروست و نه یک روستایی . و باز سعدی ست که می فرماید : « روستا زادگان دانشمند به وزیری پادشاه رفتند » . هرچه به بُرد و مساحت دید انسان بیافزاییم ، توان ضرورت یا عدم ضرورت تغییر و تصحیح او بیشتر خواهد شد . یک مثال ساده دیگر هم می آورم : یک فرمانده بصیر ، مجرب ، مصمم و جانباز با در دست داشتن نقشه و برنامه و تاکتیک ، واحدش را برای حمله به دشمن بحرکت درمی آورد . فرمانده در حین نبرد و پیشروی با شرایطی روبرو می گردد که قبلاً قابل پیش بینی نبوده است . چه باید بکند ؟ برای اثبات خطا ناپذیری خود ، روی استراتژی و تاکتیک تعیین شده قبلی اصرار بورزد یا بر اساس موقعیت جدید ، اقدام به تغییرات و تجدید نظر لازم ، بکند ؟ . البته اگر هدف ، کسب پیروزی بر دشمن است ، باید تن به تغییر دهد . این فرمانده مفروض با قبول واقعیت موجود ، نه تنها از شأن و ارزش خود نمی کاهد که نشان می دهد در هر شرایطی ، اومی تواند همچنان یک فرمانده قابل و غالب باشد ......

ادامه دارد

۱۳۸۴ آبان ۱۷, سه‌شنبه

بیانیه ته پیازچه(15)

رحمان کریمی

.... عدم شناخت درست و کامل جهان و قانونمندی های ثابت و بیشتر متغییر آن و نیز جامعه یی که متعلق به آن هستیم ، یکی از عوامل عمده و تعیین کننده شکست ماست . ما نمی توانیم و دیگران نیز پیش از ما نتوانستند براساس ظرفیت های فکری ، عقیدتی و مطالعات و پذیرش های ایدئولوژیکی خود با صرف بیشترین انرژی و تلاش به هدف دست یابند . چرا که انسان ، عنصری پیوسته متغییر و تحت بسیار نیروها و تأثیرات آسیب پذیر است . اولین تنگنا و نارسایی و مشکل زای ایدئولوژیکی این است که دستگاه خود را کامل و پاسخ دهنده به تمامی معضلات و مسایل می پندارد . دیگر آنکه می خواهد با کمک یک اقلیت تربیت شده و تابع ، نه تنها بر جامعه خودی که حتا جهان فایق آید . پیام و ادعای ایدئولوژی همیشه پیامبرگونه ، مطمئن و نوید بخش می باشد . ایدئولوژی اعم از سیاسی یا دینی و یا مخلوطی از آندو به سرعت به نوعی مذهب نوین مبدل می شود . بنا به روایت مذهبی خودمان ، گویا صد وبیست و چهارهزار رسول و پیامبر بزرگ ، کوچک و خیلی کوچک برای ارشاد قوم و قبیله و امت خود وبالاخره بشریت آمده و رفته اند . امروز در پهنهٌ گیتی حتا یک دهکده را سراغ نداریم که حاصل آنهمه رسولان را پاسخ کافی داده باشد . به زبان ساده ، خداوند و خیل رسولان او درکار خود موفق نبوده اند . حال چگونه ممکن است انسان یا انسان هایی براین پندار باشند که نسخه شفابخش را آنها دردست دارند ؟ طبیعی ست که سنگ بزرگ علامت نزدن است و اگر زدنی هم در کار باشد سرانجام برفرق خود زنندگان فرود آمدن است . متفکران ، مبلغان و رهبران فکری و سیاسی مشرق زمین همچنان و هرکدام به گونه یی غرق پندارها و ایده آل ها ی خود می باشند . از پشت دیوارساختمانی که بالا آورده اند مردم را صدا می کنند و سرانجام جز اقلیتی به ندای پیامبرگونه آنها پاسخی نمی دهند . اشکال در همه جا می تواند وجود داشته باشد جز در معماری آن طراحان و مهندسان بی بدیل . اگر عیب و ایراد و ضعف و نارسایی هست از بیرون آن بنای مقدس می باشد و لاغیر . می گویند فلانی لقمه را دور سر می چرخاند تا به دهان برساند . حیوانات ، پرندگان و حشرات برای شکار و سد جوع ، بنا به فیزیولوژی وجودی خود و بطور غریزی عمل می کنند . یکی از کوتاه ترین راه ممکن و دیگری مانند عنکبوت از طریق پیچیده و تودرتو ترین شیوه ها . و چنین است روش تئوریسین ها در قبال جامعه و حیات انسانی . مثال می زنم : حزب یا سازمانی می خواهد با نظام جبار ، ستمگر و ارتجاعی حاکم بر میهن ، به منظور کسب پیروزی و ساختن جامعه یی نوین ؛ مبارزه و مقابله کند . پروسه مبارزاتی از دشواری ها و موانع و مقابله ها ، عبور می کند . اگر تفکر ، منش و روش خود مبارزان حاوی اشکالات پایه یی باشد ، پس اولین مانع پیروزی درخود مبارزان نهفته است که باید بازبینی و اصلاح گردد . تعصب و اصرار و ابرام و خود باوری ، می تواند امکان هرنوع تغییر ضروری و سازنده و لازم را قفل و متوقف کند . بستره پر فراز و نشیب و پرتلاطم مبارزه پیوسته در تغییراست اما مبارزان متعصب بی توجه به تحولات ، بر فاکت های اعتقادی خود پای فشرده و یحتمل حتا یک بازبینی کوچک را هم به منزله ِشرک و انحراف از اصول ، تلقی می کنند . به تصور من مبارزه با دیکتاتوری نیازی به فلسفه و مبانی ایدئولوژیکی ندارد . تعیین خط ، روش و شعارها بسیار کارسازتراز هر تئوری می تواند باشد . انسان ساده وصادق و روشن بین می تواند مسایل را روشن ببیند و درقبال آنها عمل کند . لازمه این امر داشتن یک منش و کاراکتر کاملاً صمیمی ، صادقانه و برکنار از خودبینی و خود خواهی ها می باشد . اگر انسان تصور کند که درعالم خلقت ، تافته یی جدا بافته است و مثلاً خدا و یا تاریخ رسالتی عظیم بردوش او نهاده است ، بی تردید تمامی فراورده ها و عملیات او روی یک ریل ایده الیستی به « نا کجا آباد » خواهد رفت . گاندی شخصیتی سلیم النفس ، بشردوست ، مصلح و عارف منش ، اصیل و واقع بین بود . او با استقبال مردم پرجمعیت هند از جا در نمی رود ، خود را گم نمی کند و پیامبر نمی داند . دچار باور کاذب و توهم خود غول بینی نمی شود . برای رهایی هندوستان از انقیاد استعمار امپراتوری بریتانیای کبیر ، چیزها یی را از ملت می خواهد که هم ممکن وهم در توان است . گاندی یک حقوقدان برجسته و پرتجربه است و به امکانات و توانایی های عظیم دشمن واقف می باشد . یک ایده الیست نجیب و مؤمن است اما هرگز از واقع بینی بدور نمی افتد . در برج عاج ایدئولوژیکی ، به زیج نمی نشیند . برای رساندن هند به یک « مدینه فاضله » گرفتار توهمات رسولانه نمی شود . وقتی گاندی می ایستاد به سخنرانی ، فقط یک اقلیت مجذوب شور بیان او نمی شد . او روی ملت اثر می گذاشت و آنچه می گفت حقایقی بود برای همگان قابل درک و قبول . یک بار روشنفکران اطرافش پرسیدند که چرا او تا این حد ساده و معمولی حرف می زند . گاندی پاسخ داد من باید به گونه یی سخن بگویم که همگان آن را دریابند و گرنه شما روشنفکرید و مدعی که خود پیشا پیش همه چیز را می دانید . تجربه مبارزات سیاسی میهن ما بیانگر این واقعیت است که ما با همه حسن نیت ها و تلاش ها و صرف انرژی ها ، هرگز واقعیت را به تمامی نه دیده ایم و نه پذیرفته ایم . این مسئله دامنگیر همهٌ ماست و استثنا ندارد . اینهمه پراکندگی ، تضاد و اختلاف ، دسته بندی و خود محوری حاصل بسیاری عوامل است . ولی عامل پیچ در پیچ رفتن ، دور خود گشتن و گام برداشتن یکی از علل عمده است . من در صداقت پیشروان مبارزاتی امروز ایران تردید ندارم . و آنچه گفتم مغایر با این اعتقاد نمی باشد . صادقانه رفتن امری و به اشتباه رفتن امر دیگری ست . اشتباه یا اشتباهات قابل بازبینی ، بررسی و ترمیم است چنانچه ترس یا تعصب مانع نباشد . چه چپ های شریف و صمیمی و واقعاً دلسوز به خلق دیدیم که چه راه های بس دشوار را کوبیدند و سرانجام به جایی نرسیدند . آنها راکبی ضعیف نبودند اما مرکوبی زیر پای داشتند که تیزپا و مناسب طی طریق نبود . بزرگترین فضیلت آدمی در پذیرفتن اشتباه است و قبول اشتباه نه تنها ذره یی از شخصیت بزرگ شخص نمی کاهد ، بلکه جلوه یی دیگر از اصالت ، صمیمیت و حق طلبی او تلقی خواهد گردید . این امر موقوف و مصداق هر جنبش رهایی بخش می باشد ......

ادامه دارد

۱۳۸۴ آبان ۱۴, شنبه

بیانیه ته پیازچه(14)

رحمان کریمی

....... قصد نگارنده از اشاره به « مارکس » به هیچوجه لوث کردن و نادیده گرفتن نقش دورانساز این متفکر بزرگ نبود . هردستگاه فکری و فلسفی ، محدوده های خاص برداشتی خود دارد و مسلماً دربرگیرنده همه حرف ها ، تجربه ها و حقایق نمی باشد . شناخت حقایق و واقعیت ها و قابلیت تغییر و تأثیر پذیری های پدیده های عالم هستی و مهمتر پدیده پیچیده و متنوع انسان ؛ نمی تواند دریک ساختار فلسفی – ایدئولوژیکی یا دین و مذهب به تمام و کمال و درستی ، تعریف و برای همیشه تکوین شود . حقیقت و واقعیت امروز ، پیوسته در معرض تغییر و تطور و دریافت ها و مؤثرات غیرقابل پیش بینی آینده قرار دارد . تردیدی نیست که طبقات اجتماعی در برگیرنده یک سلسله خصلت های مشترک می باشد ، اما نه تمامی خصلت های پیچیده و نهفته یک انسان طبقاتی . انسان را صرفاً از پایگاه طبقاتی او دیده بانی و شناسایی کردن ، کوچک و ساده انگاشتن یک معادله چندین مجهولی است . این امر بخصوص درجوامع آسیایی که تحول طبقاتی مدام درمسیر هجوم عوامل سرکوبگر قرار دارد و اسکان و رشد یک طبقه بطور کامل و مستقل و پویا و پایدار ممکن نیست ؛ اهمیت خاص خود را پیدا می کند . چون قانون نسبتاً عادلانه وجود نداشته باشد و همان قانون ابتر هم بی ضامن اجرا دستخوش امیال دستگاه بوروکراسی حاکم ، ابتدایی ترین حق و حقوق انسانی را پاسداری نکند ؛ انسان به مدد خصلت ها و غرایز و عقاید و پندارهای خود ، می کوشد به دفاع از حریم شخصی یا خانوادگی خود برخیزد . این خیز و تصمیم و ناگزیری ها موجب تعارض انسان با انسان می گردد. هر ضربه که از این رهگذر فرود آید ، نه بر فرق حاکمیت جبار که بر سروروی همگنان و همدردان . درست مثل اینکه زندانیان تحت انواع فشار و مضیقه ها ، به جان هم بیفتند و زندانبان ها را کاری نداشته باشند . هرچه حیله گری ، نیش زنی ، بخل و حسادت و رقابت هست خرج یکدیگر کنند . درجا و مرحله مشابه دیگری می بینیم که زندانیان بر محور یک یا چند خواسته متحد شده ، به شورش برمی خیزند . ساده و درمجموع دیدن پدیده انسان برای مکاتب و جنبش های سیاسی فاجعه آمیز و بس زیانبار خواهد بود . در قلمرو متحول حیات فردی و اجتماعی انسان ، می توان اصول و محورها و مخرج مشترک هایی یافت که برابر با منطق ، همه زمانی باشند . مقوله هایی همچون حرمت و آزادی انسان ، قبول دموکراسی و رد همه اشکال دیکتاتوری ، مقابله با استثمار و استعمار و ستمگری ، باور به قابل قبول ترین تجربه و دریافت های عملی یعنی علم و دانش ، عدم تبعیض نژادی و دینی و ایدئولوژیکی ، رد کیش شخصیت و سروری یک فرد برجمع ، نیاز و اعتقاد به قانون نسبی عادلانه بدون هیچگونه ملاحظه طبقاتی یا مقام و مرتبه سیاسی – اجتماعی و .....

به اعتقاد من « لنین » نه تنها هیچ خدمتی به مارکس و مارکسیسم نکرد بل آن را منحرف و در تیررس تحریف و تصریف و به عنوان نخستین تجربه ، برای یک بن بست و شکست محتوم پایه ریزی کرد . یک فرد هرچند نابغه می تواند در نهایت حسن نیت مرتکب خطا ، شتاب و باور زیاده از حد به تشخیص خود بشود . عنصر انسانی هم بت شکن است ، هم بت تراش و پرستنده . هر میزان که انسان به مقام و اهمیت خود در جهان و عرصه حیات واقف و مطمئن تر گردد ، هر اندازه که از قشری نگری ، زودباوری ، خود کوچک نگری و تقلید و تقیه فاصله بگیرد به ارزش ها ، ضرورت ها و نقد و تحلیل و باور درست نزدیک تر می شود . او درک می کند که برای برپایی یک نظام مبتنی بر عدالت و دموکراسی نیازی به خود کوچک دیدن و ذوب شدن نمی باشد . انسانی که بدان هیئت « نقطه » یی در معماری آزادی و دموکراسی مشارکت داشته باشد ، بی آنکه خود متوجه گردد تابعی از اصل خدشه ناپذیر تبعیت است و تبعیت کورکورانه یا مجذوبانه سراز یک نظام دیکتاتوری در می آورد . بیشترین مارکسیت های جهان سوم دیروز که امروز جنوبی ها خوانده می شود ، به ویژه کشورهای خاورمیانه ؛ چنین بودند . مارکس ، انگلس ، لنین و استالین حجت فایقه بودند . به آن حریم های مقدس نمی شد با دید نقد و تجدید نظری نگاه کرد . آنکه جرأت داشت و چنان می کرد ، حتماً آبشخوری در اردوگاه سرمایه داری داشت ! . متفکر و تئوریسین استقلال طلبی چون « خلیل ملکی » بسی مهرها و چوب ها خورد . پیش از او بوخارین ، تروتسکی و کامینف ها مزه نافرمانی را چشیدند . تروتسکی از دوزخ استالین به مکزیک پناه برد و در آنجا به جای چوب ، ضربات مهلک تبر یک متعصب اعزامی را خورد و رفت . در میهن ما چپ ها و مذهبیون هرکدام برای معبود های خود سینه می زدند و یقه چاک می دادند . با شاه درمی افتادیم تا دست نشانده رفیق استالین را رییس جمهوری دموکراتیک توده یی ، به جای او بنشانیم . بعد تر رفیق مائو آمد ، رفیق انورخوجه و رفیق کاسترو و رفیق پشت رفیق تا سرانجام نوبت به رفیق گرباچف و پروستریکای او رسید . یا مات و قبضه روح شدیم یا مجذوب و یک شبه کاشف محاسن و امتیازات جهان سرمایه داری . وبرای آنکه سوگند و میثاق نوین مان راست باشد و در گذشته های شکست خورده دفن نشویم ، یکهو از دموکرات ترین دموکرات های غربی ، به تعریف و تمجید باز هم مقلدوار دموکراسی برخاستیم و چون دیگر خیلی دموکرات دو آتشه بودیم ، برای پرهیز از هرگونه خشونت انقلابی ، کوشیدیم از دل ساروجی نظام ملایان یک دموکرات نرم و اسفنجی را بیرون بکشیم که البته تا به امروز به دلمان مانده است و عدالت پیشه ! یی مثل احمدی نژاد روی دو دستمان داریم . عدالت پیشه که با زیر پیراهن رکابی و دمپایی به سرکشی جنوب شهر می رود در دل می گوییم : چه ناجی یی که ما را بیاد رفیق ...... می اندازد . ولی این پیر وقتی او را می بیند انگار که یک نوچه شعبان بی مخ یا قصابی از سلاخ خانه دیده است . ........

ادامه دارد